باور.......
شاید باور کردنی نباشید
اما
این تقدیر است کاری نمی توان کرد ....
نشستن د ر نم نم باران
گذشتن از جوی آب
شاید باور کردنی نباشد
اما
این تقدیر است
کاری نمی توان کرد
نگاههای در هم تلاقی شده
احساس های پوچ و تهی از گذشتن
نگاههای سراسیمه آشفتگی و دلسپردگی
شاید باور کردنی نباشد
اما
این تقدیر است
کاری نمی توان کرد
چشم های خالی از احساس
دستان خالی از رسیدن
و قدم های خالی از برخاستن
شاید باور کردنی نباشد
اما
این تقدیر است
کاری نمی توان کرد
بودن من در اینجا
از دست دادن فرصتی ناب
و
عجله ای برا ی یافتن
شاید باور کردنی نباشد
اما
کاری نمی توان کرد
این تقدیر است