تبليغاتX
صندوق ايثار -اراک
بانك فاميلي

 

پيغام گير حافظ :

رفته ام بيرون من از كاشانه ي خود غم مخور
تا مگر بينم رخ جانانه ي خود غم مخور
بشنوي پاسخ زحافظ گر كه بگذاري پيام
زان زمان كو بازگردم خانه ي خود غم مخور

پيغام گير سعدي :

از آواي دل انگيز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پيغام تو خواهم گفت پاسخ
فلك گر فرصتي دادي به دستم

پيغام گير فردوسي :
نمي باشم امروز اندر سراي
كه رسم ادب را بيارم به جاي
به پيغامت اي دوست گويم جواب
چو فردا بر آيد بلند آفتاب

پيغام گير خيام :
اين چرخ فلك ، عمر مرا داد به باد
ممنون توام كه كرده اي از من ياد
رفتم سركوچه ، منزل باده فروش
آيم چو به خانه پاسخت خواهم داد

پيغام گير منوچهري :
از شرم ، به رنگ باده باشد رويم
در خانه نباشم كه سلامي گويم
بگذاري اگر پيام ، پاسخ دهمت
زان پيش كه همچو برف گردد رويم

پيغام گير مولانا :
بهر سماع از خانه ام ، رفتم برون ، رقصان شوم
شوري برانگيزم به پا ، خندان شوم ، شادان شوم
برگو به من پيغام خود ، هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم ، جان تو را قربان شوم !

پيغام گير بابا طاهر :
تليفون كرده اي جانم فدايت
الهي مو به قربون صدايت
چو از صحرا بيايم ، نازنينم
فرستم پاسخي از دل برايت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 17:49  توسط علي رضا   | 

خاطره ها

در گذر گاه زمان
خیمه شب بازی دهر
با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد
عشقها می میرند
رنگها رنگ دگر می گیرند
وفقط خاطره هاست
که چه شیرین وچه تلخ
دست ناخورده به جا میماند
======================

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 15:37  توسط علي رضا   | 

Tinypic
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 16:32  توسط علي رضا   | 

دارا جهان ندارد،
 سارا زبان ندارد
 بابا ستاره ای در هفت
 آسمان ندارد

کارون ز چشمه خشکید،
 البرز لب فرو بست
 حتا دل دماوند، آتش
 فشان ندارد

دیو سیاه دربند، آسان
 رهید و بگریخت
 رستم در این هیاهو،
گرز گران ندارد

روز وداع خورشید،
 زاینده رود خشکید
 زیرا دل سپاهان، نقش
 جهان ندارد

بر نام پارس دریا،
 نامی دگر نهادند
 گویی که آرش ما، تیر و
 کمان ندارد

دریای مازنی ها، بر
 کام دیگران شد
 نادر، ز خاک برخیز،
 میهن جوان ندارد

دارا کجای کاری،
 دزدان سرزمینت
 بر بیستون نویسند،
 دارا جهان ندارد

آییم به دادخواهی،
 فریادمان بلند است
 اما چه سود، اینجا
 نوشیروان ندارد

سرخ و سپید و سبز است
 این بیرق کیانی
 اما صد آه و افسوس،
 شیر ژیان ندارد

کو آن حکیم توسی،
 شهنامه ای سراید
 شاید که شاعر ما دیگر
 بیان ندارد

هرگز نخواب کوروش، ای
 مهر آریایی
 بی نام تو وطن نیز نام
 و نشان ندارد
+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 9:54  توسط علي رضا   | 

                      شعر "شب یلدا"

                  حاج حسن شعبانی -بانی

                                               از : حاج حسن شعبانی(بانی)

                                                         به نقل از کتاب:خلواره

شب یلدا کـــه رفتم ســــوی خـانه              گرفتـــــــم پرتقـــــــــــــال و هندوانه

خیـــــار و سیب و شیرینی و آجیل              دوتـــــا جعبه انــــــــــــــار دانه دانه

گـــــــز و خربوزه و پشمک که دارم               ز هــــــــر یک خاطراتی جــــــاودانه

شب یلدا بــــــــوَد یا شـــــــام یغما              و یــــــــــــــا هنگــــــــام اجرای ترانه

به گوشم می رسد از دور و نزدیک             نوای دلکـــــــــش چنگ و چغــــــانه

پس از صرف طعام و چــــای و میوه             تقاضــــــــا کردم از عمّـــــــه سمانه

که از عهــــــد کهـــــــــن با ما بگوید            هم از رسم و رســــــــــوم آن زمانه

چه خوش میگفت و ما خوش میشنیدیم    پس از ایشان مرا گـــــــل کرد چانه

نمی دانم چـــــــرا یک دفعـــــه نامِ-            "جنیفر لوپز" آمــــــــــــــــد در میانه

عیالم گفت:خواهــــــــــان منی تو              و یا خواهــــــــان آن مست چمانه؟

به او با شور و شوق و خنده گفتم             عزیزم با اجــــــــازه، هــــــــــر دُوانه!!

نمی دانی چه بلوایی به پـــــا شد            از آن گفتــــــــــــــــار پاک و صادقانه

به خود گفتم که"بانی" این تو بودی           که دست همســـــــرت دادی بهانه

خلاصه آنچنــــــــــــــان آشوب گردید           کـــــــــه از ترسم برون رفتم ز خانه

ز پشت در زدم فریـــــــــــاد و گفتم:            "مدونا" هم کنارش، هر سه وانه!!

و آن شب در به روی مــن نشد باز             شدم چـــــــــون مرغ دور از آشیانه

شب جمعــــــــــــه برای او نوشتم              ندامت نامـــــــــــــه، امّـــا محرمانه

نمی دانم پس از آن نامــــــه دیگر              عیالم کینه بــــــــــــا من داره یا نِه

ولی بگذار- بــــــــــــــا صد بار تکرار-            بگویم آخرین حرفــــــــــــــم همانه!!

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 17:59  توسط علي رضا   | 

اینم لینک پخش مستقیم از حرم امام رضا

زادگاه
 امام علي بن
موسي الرضا عليه السلام در مدينه منوره ديده به جهان گشود.

كنيه ها
ابوالحسن و ابوعلي

لقبها
رضا، صابر، زكي، ولي، فاضل، وفي، صديق، رضي، سراج الله، نورالهدي، قرة عين المؤمنين، مكيدة الملحدين، كفوالملك، كافي الخلق، رب السرير، و رئاب التدبير

 

مشهورترين لقب
مشهورترين لقب آن حضرت رضااست و در سبب اين لقب گفته اند: او از آن روي رضا خوانده شد كه در آسمان خوشايند و در زمين مورد خشنودي پيامبران خدا و امامان پس از او بود. همچنين گفته شده : از آن روي كه همگان، خواه مخالفان و خواه همراهان به او خشنود بودند. سر انجام، گفته شده است: از آن روي او
را رضا خوانده اند كه مأمون به او خشنود شد.�

مادر امام
در روايتهاي مختلفي كه به ما رسيده است نامها و كينه ها و لقبهاي ام البنين، نجمه، سكن، تكتم، خيزران، طاهره و شقرا، را براي مادر آن حضرت آورده اند.

زاد روز
درباره روز، ماه و سال ولادت و همچنين وفات آن حضرت اختلاف است.
ولادت آن حضرت را به سالهاي (148 و 151 و 153ق) و در روزهاي جمعه نوزدهم رمضان، نيمه همين ماه، جمعه دهم رجب و يازدهم ذي القعده
ناميده اند.

         روز شهادت
روز وفات آن حضرت را نيز به سالهاي (202 و 203 و 206ق) دانسته اند.
اما بيشتر بر آنند كه ولادت آن حضرت در سال (148ق) يعني همان سال وفات امام صادق عليه السلام بوده است، چنان كه مفيد، كليني، كفعمي، شهيد، طبرسي، صدوق، ابن زهره، مسعودي، ابوالفداء، ابن اثير، ابن حجر، ابن جوزي و كساني ديگر اين نظر را برگزيده اند.
در باره تاريخ وفات آن حضرت نيز عقيده اكثر عالمان همان سال(203ق) است.
بنابر اين روايت، عمر آن حضرت
55 سال مي شود كه 25 سال آن را در كنار پدر خويش سپري كرده و 20 سال ديگر امامت شيعيان را بر عهده داشته است.
اين
20سال مصادف است با دوره پاياني خلافت هارون عباسي، پس از آن سه سال دوران خلافت امين، و سپس ادامه جنگ و جدايي ميان خراسان و بغداد به مدت حدود دو سال، و سر انجام دوره اي از خلافت مأمون.

فرزندان
گرچه كه نام پنج پسر و يك دختر براي
ايشان ذكر كرده اند، اما چنان كه علامه مجلسي مي گويد: حداكثر تنها از جواد به عنوان فرزند او نام برده اند.
به دسيسه مامون و ب
ا  سم او به شهادت رسيد و پيكر مطهر او را در طوس در قبله قبه هاروني سراي حميد بن قحطبه طايي به خاك سپردند و امروز مرقد او مزار آشناي شيفتگان است.

 

... همراه با کبوتران حرم 

خورشيد، در حال غروب است و هفت ستاره روشن در آسمان، آغوش گشوده هشتمين اخترند.

کبوتران بال مي زنند آسماني را که چشم هايمان سال هاست به آن دوخته شده، صداي بال کبوتران در صداي سنج عزاداران مي پيچد و خواب مسموم انگورهاي پيچيده بر خوشه هاي حادثه آشفته مي شود، خورشيد، ذره ذره در عطش چشم هايش رسوب مي کند...

امام رضا عليه السلام سجده کردن بر معبود را نزديک ترين حالت بنده مي داند و می فرمايند:

نزديک ترين حالت بنده به خداوند متعال، در حال سجده است و اين همان قول خداوند تبارک و تعالی است که فرمود: سجده کن و نزديک شو.

هشتمين پيشواي شيعيان امام علي بن موسي الرضا عليه السلام در مدينه ديده به جهان گشود.

بيشتر دوران امامت امام رضا (ع) در زمان خلافت مامون بود. مامون كه يكي از مكارترين و زيرك ترين خلفاي عباسي به شمار مي آمد. پس از قتل برادرش امين و به دست گرفتن قدرت، مرو را مركز حكومت خود قرار داد و با بهره گيري از هوش وزير خود فضل بن سهل پايه هاي حكومت خود را مستحكم كرد.
انـگيزه هاى سياسى  مانند: جذب ايرانيان، سركوب نهضتها و قيامهاى علويان، مشروع جـلـوه دادن حـكومت خود، مامون را وادار كرد به امام پيشنهاد ولايت عهدي دهد ولي از اين روى، امام رضـا (ع) از پـذيرش پيشنهاد مامون سر باز مى زد. به هر حال امام رضا (ع) درنهايت، ولايت عهدي را با قيد شرايطي پذيرفت. پس از مراسم بيعت اجبارى، در حضور مردم و ديگران فرمود:

لـنـا عـليكم حق برسول الله و لكم علينا به حق فاذا انتم اديتم الينا ذلك وجب علينا الحق لكم. مـا اهـل بيت، به واسطه رسول خدا (ص) بر شما مردم حقى داريم، شما نيز بر ما حقى داريـد وقتى كه شما حق ما را به ما داديد، بر ما لازم است كه حقوق شما را رعايت كنيم. (بحارالانوار جلد 146)
اگرچه اين پيشنهاد رنگ تهديد و اجبار نيز گرفته بود. مسئله ولايت عهدي با تلاش هاي امام براي افشاگري همراه بود و شرط اصلي دخالت نكردن در عزل و نصب ها كه همان شريك نبودن در حكومت جائر زمان براي حضرت محسوب مي شد، نيز به همين منظور بود و امام بدين ترتيب توطئه هاي مأمون را يكي پس از ديگري خنثي مي كرد و كار بدانجا رسيد كه عرصه بر مأمون تنگ شد و امام رضا (ع) را بزرگترين خطر جدي براي بقاي حكومت خود مي دانست و وقتي دريافت عوام فريبي هاي او در اعلام وليعهدي امام رضا (ع) نيز كارگشا نيست، چاره اي جز به شهادت رساندن امام(ع) براي خود نديد.

سرانجام خورشيد فروزان وجود امام (ع) در روز ۲۹  صفر سال ۲۰۳  ق. غروبي سرخ را به مشرق ايمان نشست و بار ديگر سياست مزورانه عباسي تن به شكست داد.

 

آرزویم این است نرود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد....ه نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز..و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی..ه عاشق آنكه تو را می خواهد.....و به لبخند تو از خویش رها می گردد..ه و ترا دوست بدارد به همان اندازه كه دلت می خواهد..ه

التماس دعا

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 22:37  توسط علي رضا   | 

با آرزوی قبولی طاعات و عبادات دوستان عزیز !
پیشاپیش فرارسیدن عید سعید فطر را تبریک میگم .


+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 16:1  توسط علي رضا   | 

مجموعه اس ام اس ویژه شب قدر

امشب سر مهربان نخلى خم شد،،، در كيسه نان بجاى خرما غم شد/ در كنج خرابه ها زنى شيون كرد ،،، همبازى كودكان كوفه كم شد..

امشب تمام آينه ها راصدا كنيد. گاه اجابت است رو به سوي خداكنيد. اي دوستان آبرودار در نزد حق، درنيمه شب قدرمرا هم دعا كنيد.

چون نامه جرم ما به هم پيچيدند * بردند به ديوان عمل سنجيدند * بيش ازهمگان گناه مابود ولي ما را به محبت علي(ع)بخشيدند.

مارا به دعا کاش فراموش نسازند
رندان سحر خیز که صاحب نفسانند

گويند كريم است و گنه مي بخشد......گيرم كه ببخشد زخجالت چه كنم

یا رب ز تو امروز عطا می طلبم
هشیاری و بخشش خطا می طلبم
مقبولی روزه و نماز و طاعات
از درگه لطفت به دعا می طلبم

ز مردم دل بكن ياد خدا كن . خدا را وقت تنهايي صدا كن . در آن حالت كه اشكت مي چكد گرم . غنيمت دان و ما را هم دعا كن

كاش در اين رمضان لايق ديدار شوم / سحري با نظر لطف تو بيدار شوم
كاش منت بگذاري به سرم مهدي جان / تا كه هم سفره ي تو لحظه ي افطار شوم

امشب رحمت دوست جاریست، مانند رود، نه! مانند باران، اگر دلتان لرزید، بغضتان ترکید، کسی اینجا محتاج دعاست، اگر یادتان بود باران گرفت دعایی به حال من بیابان کنید.

باشورحسينى وصلابت حسنى درسوگ علي مىگرييم. دعايتان توشه ي بي برگي ما

از عرش صدای ربنا می آید
آوای خوش خدا خدا می آید
فریاد که درهای بهشت باز کنید
مهمان خدا سوی خدا می آید

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 1:55  توسط علي رضا   | 

آدمی چیست برزخ جامع --------------- صورت خلق وحق در او واقع ------------------------------ ظاهرش خشک لب به ساحل فرق ----------------------------------- باطنش در محیط دریا غرق ======== «جامی» --------------------------------------------------------------------------------- لئوناردو داوینچی موقع کشیدن تابلو شام آخر دچار مشکل بزرگی شد.او می بایست نیکی را به شکل ((عیسی ))و بدی را به شکل ((یهودا))یکی از یاران عیسی که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند تصویر می کرد.کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل های آرمانی اش را پیدا کند .روزی در یک مراسم همسرایی تصویر کامل مسیح را در چهرهِ یکی از آن جوانان همسرا یافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هایی برداشت. ------- . سه سال گذشت،تابلو شام آخر تقریبا به اتمام رسیده بود اما داوینچی هنوز برای یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود.کاردینال مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری زودتر تمام کند.پس از روزها جست و جو جوان شکسته و ژنده پوش و مستی را در جوی آبی یافت. از دستیارانش خواست که او را به کلیسا بیاورند چون دیگر فرصتی برای برداشتن طر ح از او نداشت.گدا که به درستی نمی دانست چه خبر هست به کلیسا آوردند.دستیاران سرپا نگهش داشتند و در همان وضع داوینچی از خطوط بی تقوایی ،گناه و خود پرستی که به خوبی در آن چهره نقش بسته بودند نسخه برداری کرد. وقتی کار تمام شد گدا که دیکر مستی کمی از سرش پریده بود چشمهایش را باز کرد ونقاشی پیش رویش را دید وبا آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت: ((من این تابلو را قبلا دیده بودم.)) داوینچی شگفت زده پرسید : ((کجا؟)) سه سال قبل،پیش از اینکه همه چیزم را از دست بدهم،موقعی در یک گروه همسرایی آواز می خواندم ،زندگی پر از رویایی داشتم وهنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهره عیسی بشوم. نتیجه: به دنیا پا نهاده ای درست مانند کتابی بازو ساده و نا نوشته.باید سرنوشت خود را رقم زنی، خود و نه کس دیگر ،چه کسی می تواند چنین کند؟چرا؟مجبوری سرنوشت خود را بنویسی. خالق سر انجام خود باشی .با «خود» آماده و قالب یافته به دنیا نیامده ای.همچون بذرزاده شده ای ومی توانی همان بذر بمانی و بمیری اما می توانی گل باشی و بشکفی ،می توانی درخت باشی و ببالی «اوشو»
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 19:2  توسط علي رضا   | 

 

فرارسیدن عید سعید باستانی: نوروز زیبا و بهار دل انگیز بر همه مبارک باد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 16:35  توسط علي رضا   | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 11:20  توسط علي رضا   | 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 9:15  توسط علي رضا   | 

عید سعید غدیر خم بر تمامی عاشقان و رهروان واقعی مولا علی (ع) مبارک باد .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 17:55  توسط علي رضا   | 

با آرزوي قبولي طاعات و عبادات همه روزه داران واقعي

عيد سعيد فطر را پيشاپش تبريك عرض ميكنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 16:9  توسط علي رضا   | 

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله در هم است
گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 9:42  توسط علي رضا   | 

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 11:58  توسط علي رضا   | 

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزاو چه ماتم است

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 9:21  توسط علي رضا   | 

 

هر چند با یک روز تاخیر ...

 مبارک باشد این عید

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 10:35  توسط علي رضا   | 

سلام!

امیدوارم که فصل زمستان را با خوبی و خوشی آغاز کرده باشید

ودلهایتان همیشه گرم و مهربان باشد.

شب چله امسال برای ما بسیار غم انگیز و ناراحت کننده بود ...

درست در شب چله یکی از بستگان نزدیکمان فوت کرد (همسر عمو رضا ) مادری بسیار مهربان و صمیمی که هنوزم رفتنش در باورمان نیست ...

یکبار دیگر تمام خاطرات کودکیمان در محل زادگاه از جلو چشمانمان  رژه رفتند ...

من در سکوت غم انگیز خانه عمو رضا میدیدم که همه افراد فامیل سرمای غم انگیز زمستانی را تا اعماق وجود شان احساس کرده اند وهمه در حال مرور خاطراتشان با زن عموی مهربان هستند ...

گریه های رسول پسر عموی عزیزم بد جوری دلم را آتش زد...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 14:41  توسط علي رضا   | 

امروز یکمین سال شروع به کار وبلاگ صندوق ایثار اراک است
نمیخواهید تبریک بگید !!!


تولدت مبارک!




درِ مطب دکتر به شدت به صدا درآمد. دکتر گفت در را شکستی! بيا تو. در باز شد و دختر کوچولوی نه ساله ای که خيلی پريشان بود به طرف دکتر دويد و گفت : آقای دکتر! مادرم! مادرم! و در حالی که نفس نفس ميزد ادامه داد : التماس ميکنم با من بياييد، مادرم خيلی مريض است. دکتر گفت : بايد مادرت را اينجا بياوری، من برای ويزيت به خانه کسی نميروم. دختر گفت : ولی دکتر، من نميتوانم، اگر شما نياييد او ميميرد! و اشک از چشمانش سرازير شد.
دل دکتر به رحم آمد و تصميم گرفت همراه او برود. دختر، دکتر را به طرف خانه راهنمايی کرد، جايی که مادر بيمارش در رختخواب افتاده بود. دکتر شروع کرد به معاينه و توانست با آمپول و قرص، تب او را پايين بياورد و نجاتش دهد. او تمام شب را بر بالين زن ماند، تا صبح که علايم بهبودی در او ديده شد. زن به سختی چشمانش را باز کرد و از دکتر به خاطر کاری که کرده بود تشکرکرد. دکتر به او گفت : بايد از دخترت تشکر کنی، اگر او نبود حتماً ميمردی! مادر با تعجب گفت : ولی دکتر، دختر من سه سال است که از دنيا رفته! و به عکس بالای تختش اشاره کرد. پاهای دکتر از ديدن عکس روی ديوار سست شد. اين همان دختر بود! يک فرشته کوچک و زيبا.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 15:3  توسط علي رضا   | 

عید فطر بر میهمانان سفره الهی مبارک

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 10:21  توسط علي رضا   | 

با آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما همشهریان گرامی

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 14:46  توسط علي رضا   | 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 8:15  توسط علي رضا   | 

http://www.doulaty.net/fatemiyye/

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 12:51  توسط علي رضا   | 

سالروز آزادی خرمشهر مبارک باد
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 11:35  توسط علي رضا   | 

روز جهانی کارگر بر همه زحمت کشان عرصه تولید مبارک باد

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:49  توسط علي رضا   | 

نوروز مبارک باد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 11:37  توسط علي رضا   | 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 16:23  توسط علي رضا   | 

 
 
 
امروز یکسر عالم اندر شور و شین است
ارض و سما در ماتم قتل حسین است
روزی چه روزی باردار ماتم و غم
امروز جمله قدسیان بگرفته ماتم
هان ای زمین غمخانه سلطان دین باش
چون آسمان از این مصیبت شرمگین باش
دیدی چه ها کردند با فرزند زهرا
با پاره جان و تن و دلبند زهرا
بر فرق نورانی قاسم تیغ راندند
صد پاره جسمش کرده بر خاکش کشاندند
جرمش چه والله برون مشکی پر از آب
تا کودکانی تشنه زان گردند سیراب
جایی که مشکی آب جان تشنگان بود
آبی که مهر مادر آن کودکان بود
آن با وفا را هر دو دست از تن فکندند
مشک پر آبش را به ناوک پاره کردند
دیگر امیدش نا امید است آن علمدار
آبی نماند و تشنه لب در خیمه بسیار
از زین فرو افتاد و در خون شد شناور
اندر کنارش با شتاب آمد برادر
گفت ای علمدار خدا برخیز برخیز
ای مهربان ای باوفا برخیز برخیز
ای هر دو دست از تن جدا برخیز برخیز
پشتم شکست از این بلا برخیز برخیز
آندم که دیگر اصغرش را نیست تابی
میگیرد او را روی دست از بهر آبی
گوید من ای لشکر اگر هستم گنه کار
جرمش چه باشد کوفیان این کودک زار
او را ز من گیرید و سیرابی نمایید
آبی به جسم خرد و بی تابش نمایید
خوش چاره ای بر جان بی تابش نمودند
با تیر زهر آلود سیرابش نمودند
اینجا حسین است و عزیزان خفته در خاک
آنجا فغانها از عطش تا اوج افلاک
دیگر چه تابی ماند و جانی پیکرش را
آندم که در خون دید جسم اکبرش را
گوید جوانان بنی هاشم کجایید
من ناتوان از بردن اویم بیایید
دیگر حسین است و نه همراهی نه یاری
هر یاوری افتاده اندر خون کناری
بر خیل دونان تاخت آندم همچو حیدر
گویی علی شمشیر میزد بار دیگر
از آن لعینان خیلها بر خاک انداخت
وز کشته هاشان پشته ها در هر کجا ساخت
اما دگر دستان او را نیست جانی
بر جا نماند از تشنگی او را توانی
کردند جمعی قصد آن سلطان مظلوم
جمعی به قصد خیمه و طفلان معصوم
گفتا من ای لشکر حسین ابن علیم
امروز اندر جمله عالم من ولیم
این بی گناهان یادگاران رسولند
والله اینان نور چشمان بطولند
گر دین ندارید و به حق بی اعتقادید
پس لااقل در زندگی آزاده باشید
فریاد هل من ناصرش در دشت پیچید
کوه و زمین و آسمان و عرش لرزید
اما تو گویی کر ز مادر زاده بودند
از ابتدا با فتنه و شر زاده بودند
حق را نمی دیدند زیرا کور بودند
ره را نمی جستند زیرا دور بودند
خورشید را در پیش رو اینان ندیدند
خورشید را این تیره رویان سر بریدند
دیگر غریب نینوا افتاده از پا
فریاد و افغان زین مصیبت وای بر ما
امروز کآندر ماتم لب تشنگانیم
سیلاب خون از دیده بر دامن برانیم
 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 10:34  توسط علي رضا   | 

کربلا کعبه عشقه                         کربلا قلب زمینه

آرزومون دیدن اون گل دسته های نازنینه

همه نون و آبمونه خونه اربابمونه

عکس اون ذریح مهربونش  شبا تو خوابمونه

کربلا قشنگترین شهر خداست

ما که ندیدیم فقط شنیدیم

حسرت کشیدیم

هر چی عشقه آخرش تو کربلاست

ما که ندیدیم فقط شنیدیم

حسرت کشیدیم

ما شناسنامهامون صادر از کربلاست 

نقشه کرببلا نقش روی قلب ماست

نقش  مهریا حسین روی پیشونیمنه

یه روزی میادبا هم تو خونه اش نوبت مهمونیمونه  نوبت مهمونیمونه

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 18:31  توسط علي رضا   | 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 19:23  توسط علي رضا   | 

 

عيد غدير بر همگان مبارك

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 19:17  توسط علي رضا   | 

مبلغ وام پرداختي حداكثر 4500000 ريال ميباشد كه هر عضو بايد 1/3 اين مبلغ را به عنوان پس انداز در صندوق داشته باشد

باز پرداخت وام : 20 ماهه وماهيانه 150000 ريال مي باشد
4%به عنوان كارمزد اوليه وام دريافت مي شود كه اين مبلغ كارمزد نيز در پايان سال به عنوان قرعه كشي با خريد پتو به اعضا پرداخت مي شود

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت 9:38  توسط علي رضا   |