تبليغاتX
صندوق ايثار -اراک
بانك فاميلي
امروز  پنجمین سال تولد فاطیما و نیز پنجمین سال شروع بکار این وبلاگه !!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 12:36  توسط علي رضا   | 

همه چیز را یاد گرفته ایم!

یاد گرفته ایم که چگونه بی صدا بگرییم

یاد گرفته ایم که هق هق گریه هایمان را با بالشمان ..بی صدا کنیم

تو نگرانم نشو !!

همه چيز را یاد گرفته ایم !

یاد گرفته ایم چگونه با تو باشیم بی آنکه تو باشی !

یاد گرفته ایم ....نفس بکشیم بدون تو......و به یاد تو !

یاد گرفته ایم که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن...

و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنیم !

تو نگرانم نشو !!

همه چيز را یاد گرفتهایم!

یاد گرفته ایم که بی تو بخندیم.....

یاد گرفته ایم بی تو گریه کنیم...و بدون شانه هایت....!

یاد گرفته ایم...که دیگر عاشق نشویم به غیر تو !

یاد گرفته ایم که دیگر دل به کسی نبندیم ....

و مهمتر از همه یاد گرفته ایم  که با یادت زنده باشیم و زندگی کنیم !

اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ایم ...

که چگونه.....!

برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلمان پاک کنیم ...

و نمی خواهیم که هيچ وقت یاد بگیریم ....

تو نگرانم نشو !!

فراموش کردنت" را هيچ وقت یاد نخواهیم گرفت .

بهار-بيست دات كام تصاوير زيبا سازی وبلاگ www.bahar-20.com

(در میان زندگان کسی برای عاشق شدن نیست)!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 15:48  توسط علي رضا   | 

خاطره ها

در گذر گاه زمان
خیمه شب بازی دهر
با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد
عشقها می میرند
رنگها رنگ دگر می گیرند
وفقط خاطره هاست
که چه شیرین وچه تلخ
دست ناخورده به جا میماند
======================

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 15:37  توسط علي رضا   | 

                                     استان لورل و الیور هاردی.
       معروفترین هنرپیشگان کمدی جهان پس از چارلی چاپلین در ،دوران پیری

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 16:1  توسط علي رضا   | 

---------------------------------

اینم بخاطر مهدیه خانم که عاشق انمیشن راتاتویی(موش آشپز) است .

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 23:1  توسط علي رضا   | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 11:31  توسط علي رضا   | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 11:19  توسط علي رضا   | 

۲۳ آذر تولد فاطیما کوچولو مبارک باد .

سه سال پیش و همزمان با شروع بکار وبلاگ و یکی از انگیزه های ایجاد و ادامه این وبلاگ تولد فاطیمای عزیز بود

 

 

با تشکر از عمو حمید عزیز

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 11:8  توسط علي رضا   | 

شنبه ۱۳ رجب روز ولادت مولا علی (ع) و روز پدر گرامی باد
 
 
 
بیاد پدر که یادش هرگز از خاطرمان نمیرود
سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز
مرده آن است که نامش به نکویی نبرند
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 10:5  توسط علي رضا   | 

Free image hosting

آخرین عکس فاطیما که توسط دایی محمد گرفته شده     

این شیطونک منو ذله کرده شونصد تا قصه براش گفتم بازم تا منو میبینه میگه بابای یه قصه برام میگی

 

عکس جشن تولد یکسالگی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 19:17  توسط علي رضا   | 

Free image hosting

اکنون ...........

دوسال و نیم پیش...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 19:6  توسط علي رضا   | 

بارش بارانهای بهاری این روزها جلوه های بسار زیبایی به  طبیعت بخشیده که دیدن آنها روح وروان آدمی را نوازش میدهد

شکوفه های زیبایی درختان ؛سرسبزی کوه و دشت ؛صدای آواز پرندگان و قدم زدن در کوچه باغهای عباس آباد یکی از خاطره انگیز ترین صبحگاهان زندگی من در این روزها بود .

 

صبا به تهنیت پیر می فروش آمد

             که موسم طرب و عیش و نوش آمد

                        هوا مسیح نفس گشت باد نافه گشای

                                        درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 16:4  توسط علي رضا   | 

هفت‌سين

سين اول سلام،
سلام به بهار و باران و ياران،
سلام به پاکي چشمه‌ساران.

سين دوم سحر،
سحر که مرغ مي‌خواند.
سحر که آوازش را سپيدار بلند مي‌داند.

سين سوم سادگي،
ساده باشيم.
مثل بنفشه کنار جوي،
با پاکي هم‌کاسه باشيم.

سين چهارم سرود،
سرود شقايق و شعر و شور
سرود پرواز به دور.

سين پنجم سپيد،
دست‌مان سپيد، قلب‌مان سپيد
مثل پرنده‌اي که به آسمان پريد.

سين ششم سفر،
سفر با پر سيمرغ در صبح روشن
به سرزمين آب و گل نسترن.

سين هفتم سلام
دوباره سلام
سلام به صبح و سپيده و سحر
سلام به پرواز و پر

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 16:44  توسط علي رضا   | 

 

فاطیما-سجاد و مهدیه در عباس آباد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 13:48  توسط علي رضا   | 

ساعت :بین سه ونیم تا چهارونیم  بامداد هرروز

صدای زنگ تلفن.......

الو ...

سلام عمو جان صبح بخیر خواب نمونید

سلام...ممنونم فاطمه جان ...صبا چطوره !

این مکالمه هرروزه من با برادر زاده عزیزم در طول ماه رمضان هنگام سحر بود که با صدای مهربانش ما را از خواب بیدار میکرد . و برای ما عادت شده بود که با صدای زنگ تلفن او از خواب بیدار شویم و اگر یک شب صبای عزیز (دختر کوچولوی نازش )می خوابید ما هم خواب میماندیم واز سحری خبری نبود ....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 11:48  توسط علي رضا   | 

 

روز مادر
 
 باغبان هستي:
مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد.
   گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.
گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 10:58  توسط علي رضا   | 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 13:0  توسط علي رضا   | 

فاطیما عزیز دل بابا

فاطیما و محدثه

مهدیه خانم گل

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 12:20  توسط علي رضا   | 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 16:38  توسط علي رضا   | 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 16:37  توسط علي رضا   | 

دعا ...
خدايا در زندگي هر گز از ياد نمي برم
گرچه والدينم موهبت تولد در اين دنيا را به من عطا كردند.
اما تو هستي كه موهبت زندگي جاودانه را به من مي بخشي!
خدايا !اگر با من باشي
چه كسي مي تواند عليه من باشد؟
اگر من با تو باشم
چگونه ممكن است كه دشوار ها نصيبم شوند و از ميان برداشته نشوند؟
خدايا چنان نزديكي كه نمي توانم ببينمت
صداي تو هر لحظه با من سخن مي گويد ،
اما من آن را نمي شنوم .
مرا به اعماق درونم ببر
تا شكوه بي پرده جمال تو را بشنوم
مرا بياموز که پيوسته تو را بجويم
و همواره به عنوان يگانه پناه گاهم  به تو رو كنم.
 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 15:44  توسط علي رضا   | 

 

دو سال پیش در چنین روزهای از ماه محرم افتخار زیارت قبر شش گوشه حسین ابن علی (ع)

نصیب من شده روزهایی که الان برام مثل یه رویا است گاهی وقتها باورم نمیشه همون طوری که در روز زیارت در حرم امام حسین (ع) یه حالتی بین خواب وبیداری داشتم .

خداوند متعال نصیب همه شما عزیزان بکنه برین زیارتش  حالت من  مثل تشنه ای که فقط چند قطره آب بهش بدن و  تشنه تر ش کنن

حسرت یه زیارت تمام و  کمال هنوز تو دلمه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 15:57  توسط علي رضا   | 

 

گفتنيها كم نيست...

گفتنيها كم نيست ، من و تو كم بوديم
خشك و پژمرده ، تا روي زمين خم بوديم
گفتنيها كم نيست ، من و تو كم گفتيم
مثل هذيان دم مرگ ، از آغاز چنين ،‌درهم و برهم گفتيم
ديدنيها كم نيست ، من وتو كم ديديم
بي سبب از پاييز ، جاي ميلاد اقاقيها را ،‌پرسيديم
چيدنيها كم نيست ، من و تو كم چيديم
وقت گل دادن عشق ، روي دار قالي
بي‌سبب حتي ، پرتاب گل سرخي را ، ترسيديم
خواندني‌ها كم نيست ،‌من و تو كم خوانديم
من و تو ساده ترين ،‌شكل سرودن را
در معبر باد ،‌با دهاني بسته وامانديم
من و تو كم بوديم
من و تو ،‌اما در ميدانها
اينك اندازه ‌ما مي‌خوانيم
ما به اندازه‌ما مي‌گوييم ،‌ما به اندازه‌ما مي چينيم
‌ما به اندازه‌ما مي بوييم ،‌ما به اندازه‌ما مي روييم
من و تو كم نه كه بايد شب بي ‌رحم وگل مريم وبيداري شبنم باشيم
من و تو خم نه و درهم نه وكم نه ،‌كه مي‌بايد ،‌با هم باشيم
من و تو حق داريم در شب اين جنبش نبض آدم باشيم
من و تو حق داريم كه به اندازه‌ما هم شده با هم باشيم گفتنيها كم نيست

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 16:47  توسط علي رضا   | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 16:10  توسط علي رضا   | 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 11:22  توسط علي رضا   | 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 17:54  توسط علي رضا   | 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 16:26  توسط علي رضا   | 

عيد سعيد قربان مبارك

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 15:51  توسط علي رضا   | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 15:47  توسط علي رضا   | 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 14:7  توسط علي رضا   | 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 13:59  توسط علي رضا   | 

اينم فاطيما خانم

عزيز دل بابا

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 18:51  توسط علي رضا   | 

هر چند كه ده روز گذشته ولي خوب بازم ميگم تولدت مبارك فاطيما عزيز

فاطيما و مبينا خانم از كوچك ترين اعضاي صندوق ايثار حاج حسيني هستند

 

فاطيما

 

۲۳ آذر تولد فاطيما عزيز مبارك باد 

 
 
+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1384ساعت 16:58  توسط علي رضا   |