|
|
|
|
|
زمستان سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت ، سرها در گریبان است. کسی سر برنیارد پاسخ گفتن و دیدار یاران را. نگه ، جر پیش پا را دید نتواند ! تاریک و لغزان است. و گر دست محبت سوی کس یازی، به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛ که سرما سخت سوزان است. نفس ، کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک چو دیوار ایستد در پیش چشمانت. نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟ مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین ! هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی ...! دمت گرم و سرت خوش باد ! سلامم را تو پاسخ گوی ! در بگشای ! منم من میهمان هر شبت، لولی وش مغموم. منم من سنگ تیپا خورده ی رنجور. منم ، دشنام پست آفرینش ! نغمه ی ناجور ! نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بی رنگ بی رنگم. بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم. حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد. تگرگی نیست ، مرگی نیست. صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است. من امشب آمدستم وام بگزارم . حسابت را کنار جام بگزارم . چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد، بامداد آمد ؟ فریبت می دهد بر آسمان این سرخی بعد سحرگه نیست. حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است . و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده . به تابوت ستبر ظلمت یه توی مرگ اندود ، پنهان است. حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است ! سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت . هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان ، نفس ها ابر ، دلها خسته و غمگین ، درختان اسکلتهای بلور آجین . زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه ، غبار آلوده مهر و ماه ، زمستان است !!! م.امید تهران ، دیماه 1334 |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 11:21 توسط علي رضا
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 11:20 توسط علي رضا
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 9:15 توسط علي رضا
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 17:55 توسط علي رضا
|
|
||