تبليغاتX
صندوق ايثار -اراک
بانك فاميلي

 

فاطیما-سجاد و مهدیه در عباس آباد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 13:48  توسط علي رضا   | 

عصر دیروز (20/8/85) در اثر برخورد یک دستگاه پژو 206 که با سرعت بالای 100تا در حرکت بود با سرباز وظیفه نگبان سازمان  صدا وسیما

سرباز بی نوا در دم جان سپرد تمام این حوادث وحشتناک در یک آن و درست جلو چشم ما اتفاق افتاد ...

سرباز وظیفه برای گرفتن شام خود ودیگر دوستانش قصد عبور از عرض بزرگراه جلوی صدا وسیما را داشت که دقیقا در آخرین قدم نرسیده به بلوار بر اثر برخورد با پژو 206

در آسمان به پرواز در آمد وبعد از چندین بار برخورد با  پزو در 40 متر جلوتر در کف آسفالت خیابان برای همیشه معاف شد .....

تلخی این صحنه تا الان هنوز در کام من باقی مانده ...

دلایل بسیاری عامل ایجاد چنین حادثه تلخی میتواند باشد

اگر عرض خیابان پل هوایی داشت....

اگر غذای سربازان ویگان مستقر در صدا وسیما توسط خود سازمان تهیه میشد ....

اگر ماشین حمل غذا به جلو ساختمان می آمد تا سرباز بدبخت مجبور به عبور از بزرگراه نمی شد....

اگر راننده جوان پزو با سرعت کمتری رانندگی میکرد .....

اگر.......

خیلی حالم گرفته شده ....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 14:29  توسط علي رضا   | 

چرا وبلاگ من باز نمیشه ؟؟؟
+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت 9:4  توسط علي رضا   | 

صدای مخملی استاد شجریان و دعای ملکوتی ربنا....

صدای اذان جاودانی مرحوم موذن زاده اردبیلی ....

سفره افطاری نون وپنیرو سبزی و خرما وزولوبیا و بامیه ....

دعای هنگام افطار....

تمام شد !...

خدایا ! کمک کن تا سال اینده از بندگان پرهیز کار تو باشم...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 12:10  توسط علي رضا   | 

ساعت :بین سه ونیم تا چهارونیم  بامداد هرروز

صدای زنگ تلفن.......

الو ...

سلام عمو جان صبح بخیر خواب نمونید

سلام...ممنونم فاطمه جان ...صبا چطوره !

این مکالمه هرروزه من با برادر زاده عزیزم در طول ماه رمضان هنگام سحر بود که با صدای مهربانش ما را از خواب بیدار میکرد . و برای ما عادت شده بود که با صدای زنگ تلفن او از خواب بیدار شویم و اگر یک شب صبای عزیز (دختر کوچولوی نازش )می خوابید ما هم خواب میماندیم واز سحری خبری نبود ....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 11:48  توسط علي رضا   |